برگشتن سخت تر از رفتنه
شفق
پژمان
آقاي نويسنده
و
حميدم
تورياي مهربون
و...
و همه دوستاي خوب ديگه ام
برگشتن واقعا سختره
شفق
پژمان
آقاي نويسنده
و
حميدم
تورياي مهربون
و...
و همه دوستاي خوب ديگه ام
برگشتن واقعا سختره
پشت سر هر زن موفق، مردی انگشت به دهن ایستاده!
یک لطیفه
کودکم!
می توانم به تو بیاموزم مثلا
وقتی چراغ قرمز است باید بایستی
ورود ممنوع را نباید وارد شوی
و یکطرفه یعنی تا آخرش را باید بروی
ولی چگونه به تو بیاموزم
سوار دلت شوی و هر کجا می خواهد نروی
وقتی خودم هنوز نیاموخته ام!
#اوریانا_فالاچی
از کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
@khonehdeleman
هركسي يه جور ميميره
يكي بين نگاه هاي غمگين عزيزاني كه هيچ وجه اشتراك عاطفي نداره باهاشون تموم ميكنه
يكي
تنها ي تنها مثل حسين پناهي درست وقتي كلي ادم پشت در ها و نوشته هاش نفس ميكشنو ولي كسي نيس حتي چشمشو ببنده
يكي
هم مثل من
از اون روز مردم
فقط موندم تا نفس فيزيكي ام بند بياد
گروهاي بعدي فقط نفس ميكشن فرقي ببن زنده و مرده شون وجود نداره
آمدم
بعد از مدتها اما
درست مثل بچه اي كه عروسك اشو پيدا كرده
اما
نميتونه بغلش كنه
چون ديگه بزرگ شده
امدم
اما نميتونم بغلت كنم
اما
نمیرن
این زندگی حقیقیه ... ما خیال میکنیم رفته ان
خیال میکنیم فراموش میکنیم
اما نه
هرگز فراموس نکردیم
نرفته ان ....
داشتم به عمرم فکر میکردم
همه رو خوب یادمه ......... همه چیز ...
انگار در این 4 سال و اندی هزار سال بزرگ شدم
انقدر فکرم و روحم عوض شده
خودمو هم که میخونم باورم نمیشه این منم ......
این منم
شاید
زنی ... در استانه فصلی سرد
+++++++

گناهانم را دوست دارم
بیشتر از تمام کار های خوبی که کرده ام
میدانی چرا؟
انها واقعی ترین انتخاب های من هستند ......... سید علی صالحی
گرگی ماده ام
تنم را به تنت میکشم
تا هیچ کس به قلمروی من نزدیک نشود
س.ص

از دو روز قبل امدنش
حسش میکردم
نفسش به صورتم میخورد
دلم میخواست با تمام ذرات تنم حسش کنم
مثل شناگری که به اب پناه میبره
درست جلوی در خونه سوزش رو حس کردم
و
باور کردم ...
امد
پاییز امد ...
دوباره متولد خواهم شد
پاییزتون مبارک
دیر گفتم ... اما گفتم ها
الهی 100 تا پاییز داشته باشید
اینم خاصیت گلبرگه ... اقا حمید میدونه دیر میام .. اما میام :*
++++++
از اینکه قسمتی از وبلاگم گم شده حس خوبی ندارم
مثل بیماری که قسمتی از حافظه اش رو از دست داده
مثل
دختری که معلم کلاس اول ابتدایی اش رو پیدا کرده
اما اون یادش نمیاد ... هی تلاش میکنه و باز اون میگه یادم نمیاد دخترم ...
اما از اینکه دارمتون
شماها رو در کنارم دارم خیلی خوشحالم
اینم واسه اقا مسعود که میگه چرا وبلاگم انقدر تلخه
کجاش تلخه
اصلا من خودم قند و نباتم
شکلات شیری ام :)
+++++++
از این قضیه حاجی های به حرم رفته و بازنگشته به وطن بسیار ناراحتم
کاش
حداقل سیاسی نباشد
بگذار باور کنیم یک حادثه هست
نمیخوام بدونم که میشه ادم ها رو به این راحتی قربانی کرد
برای رسیدن به چیزی به نام قدرت
در هواپیما بودم که این شعر به ذهنم امد
کاملش نکردم
تا
برگردم
درست یه هفته از زادروز این شعر گذشته و من هنوز تمامش نکردم
بالاخره بلاگفا شما را به من و مرا به شما برگرداند
دلم تنگتون شده
چطور بگن چقدر دوستتون دارم
حالا دیگه تک تک نور های خورشید قطره های بارون هم جواب دوست داشتن منو نمیده
+++++++
سایه ... سایه ... سایه
نمیشناسمت
واقعا نمیشناسمت
چطور از بوته ای که روی رودی در حال رفتنه انتظار داری یادش بمونه کجای این مسیر پر پیچ و خم گلی به نظاره گرش ایستاده بود
به قول اقای نویسنده :)
به چشمهای تو
هیچ اعتمادی نیست
آدمیزاد را بیچاره می کند
شاعر که باشی
آرزوهایت هم برآورده می شوند
و به قول من :
شاعر که باشی
تمام برگ های زمین را نامه میکنی
اما
از راهی که رفته ای برنمیگردی

تنها باش
اما باش گاهی وقتها باید باشی بدون دلیل و بی هیچ علتی ...
شاید بودن بی دلیلمان دلیل داشته باشد ...
شاید هوا به ریه هایمان عادت کرده باشد شاید دنیا ساز خودش را مناسب
زخمه های بغضمان کوک کرده باشد
شاید گلدان خالی حیاطمان هنوز امیدش را به دستمهایمان از دست نداده
باشد
کسی چه میداند شاید بی نظمی ما مناسب نظم دنیا باشد...
میبینی تمام قوانین طبیعت را بر هم زده ایم؛ایستاده میمیریم و با اشک
میخندیم
ما تنها امتیازمان نسبت به پیامبران معجزه نفس کشیدن و حرف زدن بعد از
مرگمان است...اینروزها مجبوریمامیدهایمان انتزاعی باشد..
+++
میگم :
ای بابا عجب دنیایی شده
دارم به این فکر میکنم چرا هی میایم خصوصی مینویسیم واسه هم
مگه از چیزی فرار میکنیم
از حقیقت ها
از خودمون
از دنیامون
شاید از اینکه شناخته بشیم
ولی در کل
انتزاعی به نظرم فقط یه دروغه که آدم های ضعیف به خودشون نسبت
میدن
من به همه انچه فکر میکنم رسیدم
و میرسم
++++
گاهی بیا بالای سرم
نگاه کن به سرتا پایم
چقدر تشنه تو ام
چقدر محتاج تو ام
بعد
اگر دلت نیامد نبار
بیابان هم که باشم سرم بالاست
س.ص
++++++++
میخوام عکس بذارم ولی سرعت نتم عجیب پایینه
عیدی زیبا از پس یک سال تلخ ... یک سال قهوه تلخ تلخ فرانسوی
اما عید امد تا روزگارمون رنگی بشه
آرزو میکنم امسال نیکوتر ... شادتر ... مهربانتر از همه سالهالی زندگی همه عزیزانم
در این دنیای مجازی باشه
آرزو میکنم تمام لحظه هایتان شکلاتی و شیرین باشه

++++++
برای سایه :
نمیدونم از کی وارد سرزمین من شدی
مشکل امثال من در این هست که انقدر دنیاشون بزرگه ...
نه از بزرگی وسعت دید از بزرگی آدمهایی که میبیننشون ... و گاهی یادشون میره چه کسانی رو
در طول روز دیدن
دیشب یه شماره که نمیشناختمش بهم اس ام اس داد که فلانی تو سالها الگوی من بودی ...
ولی از امشب تصمیم گرفتم نباشی
برایش نوشتم خوشحالم ... و خواستم بدونم کیه ... نگفت .. من اصرار نکردم
و رفت
یه جوری امد که نفهمدیم ذهنم درگیر شد که کی میتونه باشه
دانشجوهام
یا دوستهام
یا کار آموزام
یا حتی همکار های توی کارگاهم
شاید هم یه ادم همسفر مثلا تو فلان ماموریتم توی پرواز که ساعتی هم راهم هم بودیم
بگذریم
ولی یادم نیومد
و اون هم رفت ... طوری که انگار از اول هم نبوده
خواهش میکنم قبل اینکه منو به نیومدن و نبودنم مجازات کنی
راهی رو نشون بده
که بشناسمت
++++++++
من نمیتونم هیچ پیامی برای دوستهای گلم توی وبلاگ هاشون بذارم ... بلاگفا هی پیغام میده نکن .. و نمیشه